Monday, October 31, 2011

اصل مطلب

آدمهای Asshole هميشه به جای حمايت نصيحت می کنند.

نکته ای هم به ذهنم رسيده در مورد انتخاب جا برای ادامه تحصيل. دانشگاههای آمريکايي درست هست که جی آر ای سفت و سخت دارند و تافل هم می خواهند، اما برای کسی که اهل درس خواندن هست اين يک نکته مثبت حساب می شود... زيرا اين حساب و کتابها باعث می شود که دانشگاه از گرفتن فله ای دانشجوی فوق ليسانس و دکتری اجتناب کند. در آخر کارهم شرکتها و دانشگاههايي که دنبال نيرو می گردند ترجيح می دهند از چنين دانشگاههايي نيرو بگيرند تا دانشگاههايي که به صورت فله ای دانشجو می گيرند و بصورت فله ای دانشجو فارغ التحصيل می کنند.

دانشگاههاي سوئدی هم که کلاً فاقد استاندارد برای دريافت دانشجوی فوق ليسانس بودند. از آنجا که دولت هزينه آموزش دانشجوها را به تعداد دانشجويان هر دانشگاه به آن دانشگاه تخصيص می دهد، در سالهايي که تحصيل دانشجويان غير سوئدی در سوئد رايگان بود اين دانشگاهها به صورت فله ای دانشجوی خارجی می گرفتند بدون اينکه کنترلی روی کيفيت اين دانشجوها داشته باشند يا نگرانی راجع به آينده شغلی اين دانشجوها داشته باشند، آنچه مهم بود تعداد دانشجوها بود، نه کيفيت آموزش يا آمادگی اين دانشجوها برای يادگيری.

در دانشگاه بريتيش کلمبيا، يکی از همکلاسيهايي ما يک ترکيه ای بود که درسی در مورد روشهای عددی حل معادلات ديفرانسيل برداشته بود و سخت در حل تمرينات درسی در گل مانده بود و برای گرفتن راه حلها التماس می کرد در صورتيکه اين تمرينات کاملاً مشابه تمرينهای حل شده کتاب درسي بودند. دانشگاه بريتيش کلمبيا اين دانشجو را مناسب گرفتن درجه دکتری دانشگاه بريتيش کلمبيا دانسته بود. دشوار هست که با چنين استانداردهايي، مدرک اين دانشگاه جدی گرفته شود.

Saturday, April 24, 2010

مقايسه سوئد و کانادا

اين مطلب را چند وقت پيش نوشته بودم، اما با توجه به اينکه اعتقاد دارم در مقايسه بين جاهای مختلف نبايد عجله کرد، تا کنون آن را پست نکرده بودم.

سوئد

کانادا

35$

120$

بيمه خودرو (ماهانه)

500$

625$

اجاره مسکن

مجانی

50$

پارکينگ

مستقل، کفپوش چوبی

اشتراکی، کف موکت

نوع مسکن

نو

دست دوم

لوازم خانه

خوش اخلاق، خلاق، سخت کوش، مصمم و با برنامه

بد اخلاق، خشک مغز، اهل زخم زبان، مردد، بدگمان، سليطه

نوع رئيس

تصميم گيری گروهی

خطی و متمرکز در دست رئيس

نوع مديريت

بلوند قد بلند سوئدی، گاها عرب

چينی، هندی، پاکستانی، گاها اروپای شرقی، ايرلندی

قيافه هم شهری ها و همسايه ها

دادن اجازه اقامت (دروبسايتشان مدت انتظار صدور مدرک دوماه اعلام شده است، اما من مدرکم را يک ماهه گرفتم) و پرسون نامبر (با وجود اقامت کمتر از يک سال)

با اجازه اقامت فوق به تمام کشورهای حوزه شنگن می توانم مسافرت نمايم.

صدور ويزای دانشجويي يک ساله برای دوره دکتری پنج ساله

برخورد دولت

موتور جت، خودرو سواری، تجهيزات هيدروليک

(توليدات سابق: لکوموتيو و توربين آبی)

شلوار چسبان يوگا (لولو لمون)

تنه درخت

(توليدات سابق: کشتی های تندرو که پس از مدت کوتاهی از سرويس خارج شدند)

توليدات شهر محل سکونت

تدريس در تهران

تحصيل در ام آی تی

هزينه فرصت

دکتری

فوق ليسانس

ميزان تحصيلات

دستگاه کافی و هات چاکلت اتوماتيک (مجانی)

1- استفاده از آب دستشويي

2- خريد قهوه از استارباکس

3- آوردن آب آشاميدنی از خانه

روش رفع تشنگی در محل کار

همراه با افتادگی، احساس شرمندگی و تلاش برای بهبود اوضاع

کانادای ما پرفکت هست...

If you don't like it, go back to the shithole that you came from.

طرز برخورد با مسايل و مشکلات

فراهم آوردن امکان تجربه های جديد (مثلا تدريس در کلاسهای دانشگاه)

امکانات رشد به از ما بهتران (دانشجويان ترکيه ای استادم) تخصيص می يابد.

ايجاد زمينه رشد

فعلا آدمهای روشنفکری به نظر می رسند...

عضويت در گروه مطالعه انجيل، معلم تورات و انجيل، عضو بسيج مسيحيان! ترکيه ای متعصب، عضو حزب کمونيست چين

طرز فکر همکاران

Saturday, January 09, 2010

توطئه سه دختر سوئدی

ماجرا از اين قرار است که اين سه نفر 19 تا 21 ساله، برای ‏تفريح و شب نشينی بيرون می روند و ولخرجی می کنند و پولشان ‏تما م می شود. بنابراين تصميم می گيرند به هتلی رفته و به ‏مشتريان پيشنهاد مسافرت به سانفرانسیکو در مقابل پول بدهند. ‏اول به يک اتاق مراجعه می کنند که مقيم اتاق مشتری نبوده و ‏آنها را بيرون می راند. در دومين اتاق مرد 36 ساله ای با اندکی ‏چانه زدن آنها را به قيمت 250 دلار راضی می کند. مونثها با هدف ‏دريافت پول و به چاک زدن مرد را به حمام می فرستند و خود شروع ‏به خارج شدن می کنند که مرد متوجه می شود و لباسهایشان را به ‏گرو می گيرد. پس از آنکه بی لباس کافی از اتاق مرد خارج می ‏شوند شروع به داد و بيداد می کنند و ادعا می کنند که مرد قصد ‏تجاوز به آنها را داشته، سپس به اتاق مرد باز می گردند و در ‏مقابل پس دادن پول مرد لباسهايشان را پس می گيرند.‏

نتيجه اين شده که مرد مزبور به جرم خريد س ک س متهم شده و ‏مجازات خواهد شد.‏

مونثهای فوق هم با وجود فروش س ک س، متهم کردن مرد به تجاوز و ‏همچنين فرار با پول مرد از هرگونه اتهامی مبرا هستند.‏

Thursday, December 31, 2009

Dancing Queen


از گروه سوئدی ABBA


Thursday, December 17, 2009

بيمه درمانی

می خواستم به سبک "خداحافظ کانادا" از سيستم درمانی اينجا شکايت کنم...
اولا که بيمه درمانی در ايالت بريتيش کلمبيای کانادا رايگان نيست بلکه 54 دلار می باشد .... دوما اينکه هر بار با باطل شدن ويزای دانشجويي مان اين بيمه هم باطل می شود و بايد برای بيمه جديد اقدام کنيم.
(به دانشجويان ايرانی که دوره تحصيلشان چندين سال طول می کشد، تنها اجازه تحصيل يک ساله صادر می شود.)
سال قبل که اقدام کردم، کارت بيمه اول ماه فوريه رسيد در حالی که برای تمام ماه ژانويه هم برايم صورتحساب رسيده بود. امسال هم سه هفته پيش برای بيمه اقدام کرده ام که هنوز کارتش به دستم نرسيده اما مطمئناً صورتحساب شامل هزينه ماه دسامبر خواهد بود..
اينها را هم گفتم که دلم کمی خنک شود...
البته می دانم که الان هم در صورت لزوم می توانم از خدمات درمانی استفاده کنم وسپس صورتحسابها را به شرکت بيمه بفرستم.

Sunday, November 15, 2009

سخنی گهربار از ميلان کوندرا

دوسال پس از مهاجرت،( ترزا، همسر توماس) در سالگرد لشکر کشی روسيه به کشورش (چکسلواکی) در پاريس بود. يک راهپيمايي برنامه ريزی شده بود و او حس کرد که بايد شرکت کند. با مشتهای گره کرده، فرانسويهای جوان عليه امپرياليسم شوروی شعار دادند، اما در کمال تعجب، او قادر نبود همراه ايشان شعار دهند. او نتوانست بيشتر از چند دقيقه در راهپيمايي شرکت کند. هنگامی که جريان را به دوستان فرانسويش گفت، آنها متعجب شدند... او می خواست به آنها بگويد که پشت کمونيسم، فاشيسم، تمام اشغالگريها و لشکرکشيها، شيطانی نهفته هست و آن شيطان، راهپيمايي مردمی با مشتهای گره کرده در حال فرياد زدن شعارهاي يکسان هست. اما او می دانست که هرگز نخواهد توانست اين را به آنها بفماند. خجالت زده، او موضوع بحث را عوض کرد.
از رمان سبکی تحمل ناپذير هستی (عنوان ترجمه ای در ايران: بار هستی)
A year or two after emigrating, she[Tereza] happened to be in Paris on the anniversary of the Russian invasion of her country. A protest march had been scheduled, and she felt driven to take part. Fists raised high, the young Frenchmen shouted out slogans condemning Soviet imperialism. She liked the slogans, but to her surprise she found herself unable to shout along with them. She lasted no more than a few minutes in the parade. When she told her French friends about it, they were amazed. You mean you don't want to fight the occupation of your country? She would have liked to tell them that behind Communism, Fascism, behind all occupations and invasions lurks a more basic, pervasive evil and that the image of that evil was a parade of people marching by with raised fists and shouting identical syllables in unison. But she knew she would never be able to make them understand. Embarrassed, she changed the subject.

[Milan Kundera, The Unbearable Lightness of Being (1984)]

Thursday, October 29, 2009

سفر به ايران

به سلامتی به ايران هم رفتيم و برگشتيم... بد نبود يعنی راستش را بخواهيد خيلی خوش گذشت. به لحاظ عددی هم 10 کيلو وزن اضافه کردم که البته اضافه وزن برايم بد نيست... اوضاع دور و بري هايم هم تا جايي که ديدم بد نبود... تنها حوصله خيلی ها سر رفته هست.... فکر می کنم خارجکی ها خيلی بهتر بلد هستند که سر خود را گرم کنند.

وسوسه شده بودم که به پيشنهاد کار توی يکی از دانشگاهها بله بگويم... اما روز آخر بلايي سرم آمد که واقعا منصرفم کرد... مشکلی در پاسپورت جديدم (صادره از سفارت عليه) بود که مجبور شدم پروازم را لغو کنم و از دو اداره (يکی در تبريز و ديگری در تهران) امضا بگيرم وبرايشان پرونده تشکيل بدهم.... خلاصه با توجه به اينکه برای بعد از خروج از ايران قرار مصاحبه کاری ريخته بودم خيلی تحت استرس بودم و به اصطلاح داشتم می ترکيدم...
خلاصه مصاحبه (توی سوئد) را هم رديف کردم و از مهمان نوازی سوئدی ها خيلی لذت بردم... از هاي لايت های سفر به سوئد بازديد از موزه SAAB سوئد بود که کلی مستفيض شدم. کار سوئد فاقد پايداری و نمای بلند مدت کار ايران هست... اما درامد نسبتا بهتری دارد و ديگر اين که از لحاظ فنی بسيار جالب هست... اين شانس را هم خواهم داشت به کار در جاهای ديگر بيانديشم اما انتخاب کار ايران کمی شبيه رفتن در جاده يک طرفه و شکستن پلهای پشت سر هست...